حوزه‌های بانکی و پرداخت و تلکام در طی دهه گذشته دستخوش تحولات فراوانی شده است و هم اینک هر دو صنعت، با چالش‌های متعدد و مشابهی نظیر بهبود تجربه مشتری، تحول دیجیتال در تمامی سطوح کسب و کار (اعم از فرهنگ سازمانی، نوآوری، ساختار و استراتژی) ، صرفه‌جویی در هزینه‌ها، کاهش مدت زمان ارائه یک محصول جدید به بازار، پلتفرم‌های باز، تحلیل کلان ‌داده، مسائل رگولاتوری و استانداردها، امنیت، بهره‌گیری از آخرین فناوری‌ها مانند هوش‌مصنوعی- بلاکچین- اینترنت اشیاء- رایانش ابری در سریع‌ترین زمان ممکن، بکارگیری ظرفیت‌های شبکه‌های اجتماعی، تمرکز بر اکوسیستم‌ها، ورود بازیگران جدید و متنوع نظیر اپراتورهایOTT ، فینتک‌ها و ایجاد جریان‌های درآمدی با توجه به تغییرات پویا در زنجیره ارزش مواجه هستند.
از سوی دیگر می‌توان «موبیلیتی، گوشی‌های هوشمند و شبکه‌های اجتماعی» را بزرگترین روندی دانست که در طی یک دهه گذشته محرک تغییر در خدمات تلفن‌همراه و همچنین بانکی و پرداخت برای مشتریان انبوه بوده است؛ از این رو افزایش همکاری‌های صنعت تلکام و بانکی که هر دو بیشتر بر بازارهای B2C متمرکز هستند در بانکداری موبایلی و بانکداری شخصی نمود پیدا کرده است. بحثی که تحت نفوذ دو رگولاتور اصلی بانک مرکزی و وزارت ارتباطات هنوز در ایران با چالش‌هایی جدی مواجه است.
حوزه‌های مشترک اپراتورها و بانک‌ها به قدری در هم آمیخته است که در برخی از خدمات ارائه شده مشترک توسط هر دو تأمین‌کننده، حتی تفکیک مشکل فنی ناممکن می‌شود. بنابراين نیاز است تا راهکارهای همکاری و پیوند بین دو صنعت بانکداری و تلفن‌همراه به هر طریق و بیش از گذشته تأمین شود تا همکاری جایگزین رقابت‌ها شود.
جهان در سال‌های اخیر شاهد تبدیل بانک‌هایRetail در برخی از کشورها به بزرگ‌ترین بازیگران حوزه موبایل و سرویس‌دهندگان خدمات مالی مبتنی بر موبایل از طریق اخذ مجوزهای MVNO بوده‌ است. راه‌اندازی Bank MVNO و Telco Bank از دیگر تحولات پیرامون همکاری بانک‌ها و اپراتورها بود. تأسیس BancoPasta در ایتالیا،Bankinter در اسپانیا، Standard Bank و همچنین First National Bank در آفریقای جنوبی، مثال‌هایی از این نوع همکاری هستند. هر چند برخی از این همکاری‌ها را نمی‌توان چندان اثربخش و موفق دانست.
در این نشست تلاش خواهیم کرد مسئله را از دیدگاه‌های مختلف و بر اساس تخصص و تجربیات سه فعال این حوزه بررسی کنیم. این نشست در تاریخ ۲۵ تیرماه سال ۱۳۹۹ در رویداد مشترکی بین جامعه آزاد کسب و کار هوشمند خاورمیانه و شمال آفریقا-منا (MSBC Group) و بنیاد بین‌المللی توسعه علم و فناوری خوارزمی برگزار شد.
دکتر مصطفی امینی (مشاور توسعه کسب و کار دیجیتال: بحث امروز موضوعی است که در گذشته هم به آن توجه شده است، مخصوصا زمانی که بحث اپراتورهای مجازی موبایل جدی شد یا قبل‌تر از آن زمانی که اپراتورها سعی کردند خود را به بانک‌ها نزدیک کنند و از منابع یکدیگر استفاده کنند. لذا این موضوع با دوباره مطرح شدن مبحث تحول دیجیتال و با تغییراتی که در مدل کسب و کار به وجود آمده پررنگ شده است. موضوع دوم این است که چرا باید اپراتورهای بانکی و بانک‌ها به سوی مشارکت راهبردی بروند. با توجه به مشکلات اقتصادی و تحریم‌های موجود، حداقل فایده مشارکت راهبردی این دو مجموعه این است که بتوانند منابع خود را به اشتراک بگذارند؛ از جمله منابع شبکه‌ای، منابع فناوری اطلاعات، منابع انسانی و منابع دانشی و به تبع همه این‌ها منابع درآمدی و بتوانند به بازارهای جدید دست پیدا کنند.
با بررسی روندهای جهانی برای مثال گزارش کپجمینای (Capgemini) می‌بینیم که صنایع برتری که به موضوع تحول دیجیتال روی خوش نشان داده‌اند و مدیرانشان از این مبحث استقبال بیشتری کرده‌اند صنایعی از قبیل صنعت خدمات مالی، صنعت مخابرات و صنعت رسانه بوده‌اند. از طرفی شواهدی در بازار ایران وجود دارد که نشان می‌دهد این سه صنعت تمایل به همکاری با یکدیگر دارند، اما با مشکلاتی از جنس رگولاتور مواجه هستند. به عنوان نمونه بارز در تلویزیون تعاملی IPTV دیدیم که اپراتورهای مخابراتی به این حوزه ورود کردند و بانک‌ها هم روی خوش نشان دادند و در غالب سرویس‌های TV Branding به این سمت رفتند که امکان پرداخت‌های تلویزیونی را نیز فراهم کنند. به نظر می‌رسد اپراتورهای بانکی در ارائه خدمات بانکی به اجرا نزدیک‌تر هستند. همین که اپراتورهای باتکی در حال سرمایه‌گذاری بر روی فینتک‌ها هستند یکی از نشانه‌های این موضوع است. پس موضوع این است که در این دوران سخت تحریم ما به منابع یکدیگر احتیاج داریم تا از آنها استفاده کنیم و به درآمدهای جدید برسیم.
آنچه ما در بازار می‌بینیم این است که تلکو بانکینگ بیشتر به سمت بانکداری خرد است تا بانکداری شرکتی. یک دلیل این است که هر دو مجموعه بانکداری و تلکام ساختارشان با ساختار تراکنش‌های خرد و مدل‌های B2C سازگار است و بسیاری از بانک‌ها از ابتدا برای مشتری خرد شکل گرفته‌اند و به تدریج به سمت بانکداری شرکتی رفته‌اند. از طرفی زمانی که اپراتورهای مخابراتی می‌خواستند مجوز بگیرند، سازمان تنظیم مقررات آنها را مجبور کرده است که به مشتریان خرد سرویس دهند و سیم کارت بفروشند. اپراتورهای مخابراتی به سمت مدل‌های عمده فروشی نیز در غلب پروژه هایی همچون شهر هوشمند روی آورده‌اند. آنقدر که بانک‌ها سرگرم به موضوع فینتک‌ها (Fintech) هستند به نظر می‌رسد که به موضوع تک‌فین‌ها (Techfin) و فینترنت‌ها (Finternet) کم‌توجهی می‌کنند.

در نسل تک‌فین‌ها توقعی نیست که بانک‌ها الزاما سرویس بدهند، در واقع شرکت‌های غیرمالی شروع به ارائه خدمات مالی می‌کنند و اپراتورهای مخابراتی شایستگی مورد نیاز برای برای ارائه خدمات مالی را دارند یعنی می‌توانند همانند تک‌فین‌ها عمل کنند. هم اکنون با ظهور بیتکوین (Bitcoin) و بلاکچین (Blockchain) شرکت‌هایی داریم که از نظر اقتصاد بلاکچین شبکه فینترنت را به عنوان شبکه بانکی فرض می‌کنند. این موارد در حال حاضر در بازار مصداق دارند و محصولاتی در بازار برای آنها وجود دارد. اگر در موضوع فینتک‌ها از سمت محصولات و خدمات مالی به سمت تکنولوژی می‌آییم، در بحث تک‌فین‌ها از سمت تکنولوژی و شرکت‌های فناوری‌محور به سمت خدمات مالی می‌رویم و ساده‌ترین خدمتی که آنها ارائه می‌کنند معمولا مبحث کیف پول است. مثال معروف آن شرکت علی بابا (Alibaba) است. در کشور چین تمایل به ورود به بحث خدمات بانکی وجود دارد. یکی از دلایل آن این است که وقتی به عصر tokenization وارد می‌شویم امکان تبدیل دارایی به توکن را پیدا می‌کنیم. در واقع توکن‌ها چیزی جز دارایی داده‌ای معتبر نیستند و این امکان وجود دارد که برخی از مفاهیم بانکی مثل اعتبار و پول را هم توکنایز کنیم و با اینکار امکان ارائه آنها را نیز فراهم کنیم.

تعاملات موجود بین بانک ها و اپراتورها

حال به این می‌پردازیم که بانک‌ها و اپراتورها چه تعاملات دیگری می‌توانند با هم داشته باشند. به طور سنتی اپراتورهای مخابراتی در شبکه خودشان به ارائه سرویس می‌پرداختند. اگرچه اپراتورهای مخابراتی زیرساخت بانک‌ها را فراهم می‌ساختند، اما بانک‌های حساس سعی می‌کردند که در لایه مرکز داده (data center) شبکه‌های خودشان را داشته باشند؛ برای مثال بانک ملت خود یک شرکت برای تأمین این زیرساخت‌ها دارد. معمولا بانک‌ها شبکه خود را داشتند (به ویژه شبکه‌های ماهواره‌ای) و تلکام‌ها نیز شرکت‌های خود را داشتند. اگرچه بانک‌ها روی شبکه‌های فراهم شده توسط اپراتورهای مخابراتی نیر حضور پیدا می‌کردند و سرویس می‌گرفتند، اما همواره تمایل داشتند که شبکه خود را داشته باشند.
اپراتورها شبکه‌های گسترده‌ای در سرتاسر کشو دارند، ضمن اینکه امکان دسترسی به اینترنت را در شبکه‌های مدیریت نشده را نیز فراهم می‌کنند. با نگاه به ساختارهای سیستم‌های اطلاعاتی آنها می‌بینیم که این سیستم‌ها سازگاری خوبی با تراکنش‌های خرد (Microtransactions) دارند. برای مثال سیستم‌های اکانتینگ اپراتورها بسیار قدرتمند هستند و امکان اکانتینگ، احراز هویت و سایر زیرساخت‌های لازم برای ارائه خدمت را به خوبی (به ویژه برای مشتری خرد) در اختیار دارند. پس در سمت تلکوها هم امکان سیستم‌های اطلاعاتی و هم فرایندهای آن وجود دارد، نه تنها برای مدل پیش‌پرداخت.
اپراتورها به طور سنتی مدل پس‌پرداخت داشته‌اند و سیستم‌های صدور قبض و صورت حساب‌ (billing) قدرتمند دارند و این موردی است که ممکن است در سمت بانک‌ها ضعیف‌تر باشد. اپراتورها سیستم‌های CRM قدرتمندی دارند. با عبارت دیگر هم سیستم‌های سمت شبکه و هم سیستم‌های سمت مشتریان سیستم‌های بالغی بوده‌اند، زیرا که این شرکت‌ها ذاتا مبتنی بر فناوری شکل گرفته‌اند. در سمت بانک‌ها مشاهده می‌کنیم که دارای سیستم‌ها و سامانه‌های قدرتمندی هستند با این تفاوت که در گذشته بانک‌ها زیاد به سیستم‌های اصلی خود مثل اپراتورها توجه نمی‌کردند و تا جای ممکن از مستقر کردن این سامانه‌ی Core به دلیل مناسب‌سازی‌های موردنظرشان پرهیز می‌کردند، زیرا این سامانه‌ها آنها را به دیسیپلین می‌برد و محدود می‌کرد. اما به هر حال بانک‌ها در طول زمان مجبور شدند به سمت سامانه‌های Core و سامانه‌های متمرکز بروند و فرایندهای اصلی خود را از این طریق کنترل و پیاده‌سازی کنند. جالب این است که در سمت بانک این سامانه Core سازگار بیشتری با مشتریان خرد و تراکنش‌های خرد را دارد. حتی سامانه‌های اولیه متمرکز تشکیل شده نیز برای مشتریان خرد تهیه شده بودند.
نکته جالب دیگر این است که هم در سمت بانک و هم در سمت تلکام دو روند مهم مطرح است که در حال ایجاد تغییر بر روی مدل کسب و کار هستند و هر دو تمایل دارند به پلتفرم تبدیل شوند یعنی Bank as a platform و Telecom as a platform. زمانی که این دو اتفاق رخ دهد و به پلتفرم تبدیل شوند مدل کسب و کارشان هم شبیه به آن می‌شود و تفاوتی که بین آنها پیش می‌آید در محصولات و چارچوب‌های رگولاتوری خواهد بود که اگر بتوان آنها را ابعاد حقوقی منطبق کرد می‌توان به کار و فعالیت پرداخت.
هم اکنون مشاهده می‌کنیم که هم تلکوها و هم بانک‌ها به حوزه‌هایی علاقمند شده‌اند؛ مثلا به رگتک‌های امنیت یا به موضوع احزار هویت و هویت دیجیتال و هر دو دوست دارند در حوزه‌های پرداخت و وام‌های خرد و کیف پول ورود کنند. پس در هر دو در لایه شبکه اشتراکاتی دارند و همچنین به هم نیاز دارند. آنها در لایه سیستم‌های اطلاعاتی از نظر معماری و در لایه مدل کسب و کار نیز اشتراکاتی دارند. همچنین این موضوع در لایه مشتری و محصول نیز صادق است و به ما این سیگنال را می‌دهد که این دو مجموعه می‌توانند با یکدیگر کار و فعالیت کنند.
بدین ترتیب دو سناریو باقی می‌ماند. در سناریوی اول، این دو به سمت رقابت با یکدیگر می‌روند و فضای رقابتی ایجاد می‌شود که شاید باعث شود هر دو مجموعه در کوتاه مدت موفقیت‌هایی را کسب کنند، مثلا خواب پول مشتریان مخابراتی در کیف پول‌ها افزایش پیدا کند و سودهای موقتی کنند، اما واقعیت این است که این اتفاق مزیت اصلی اپراتورها و بانک‌ها نیست و آنها را از جریان‌های درآمدی پایدار دور می‌کند. سناریوی دوم سناریوی مشارکت و همکاری آنها به عنوان مدل‌های مشارکتی است که چگونه درآمدشان را تسهیم کنند و رگولاتور را توجیه کنند. آنچه هم اکنون در بازار می‌بینیم این است که به این جمع بندی رسیده‌اند.
این سیگنال‌ها از سوی بانک‌ها در غالب فرابانکداری و از سوی تلکوها در غالب OTT ‌ها وجود دارد. نه تنها بانک‌ها بلکه بحث بیمه‌ای‌ها نیز همین است. در نتیجه ما شاهد سیگنال‌های تقویت شده‌ای هستیم که باید افراد بیزنسمن و حقوقدان‌ها آنها را حل کنند تا به جریان‌های درآمدی برسند. حتی اگر حقوقدان‌ها نباشند، بیزنسمن‌ها نیز به تنهایی قادر به حل آنها هستند که یکی از روش‌های رایج آن تسهیم تراکنش و درآمدها است.